الشيخ محمود الشبستري

26

گلشن راز ( فارسى )

همين نبود جهان آخر كه ديدى * نه « ما لا تبصرون » آخر شنيدى بيا بنما كه « جابلقا » كدام است ؟ * جهان شهر « جابلسا » چه نام است ؟ مشارق با مغارب را بينديش * چو اين عالم ندارد از يكى بيش بيان « مثلهنّ » از ابن عباس * شنو پس خويشتن را نيك بشناس تو در خوابى و اين ديدن خيال است * هر آنچه ديده‌يى از وى مثال است به صبح حشر چون گردى تو بيدار * بدانى كان همه وهم است و پندار چو برخيزد خيال چشم احول * زمين و آسمان گردد مبدّل چو خورشيد عيان بنمايدت چهر * نماند نور ناهيد و مه و مهر فتد يك تاب از و بر سنگ خاره * شود چون پشم رنگين پاره پاره بكن اكنون كه كردن مىتوانى * چو نتوانى چه سود آن را كه دانى چه مىگويم حديث عالم دل * ترا اى سرنشيب پاى در گل ؟ جهان آن تو و تو مانده عاجز * ز تو محروم‌تر كس ديده هرگز ؟